I came back   

شرح ندارد.من برگشتم!

                                     http://anaar1010.blogfa.com

لینک
۱۳٩٠/۳/٦ - shirin ...

   شرح حال   

عرض کنم که چهار پنج روز پیش تولدمان بود.یعنی ما بازهم برای چهارمین یا پنجمین یا بلکه هم ششمین سال متوالی ۱۸ساله شدیم!


از آنجایی که جشن تولدمان زیادی خوش خوشانمان بود، و بازهم از آنجایی که روزمان در مستی کامل سپری شد، لازم بود که یکجوری از دماغمان در بیاید...
بنابراین دو روز بعد گوشی موبایل نازنینمان را که تازگی هم خریده بودیم در خیابان از کفمان زدند!


دیگر زیاده عرضی نیست جز دوری شما....


.
نگاه خوشبینانه: چشم خوردی مادر...قضا بلا بوده!!


نگاه بدبینانه:     برو عکسا و فیلماتو دیگه تو اینترنت سرچ کن!


نگاه نیمه پر لیوانانه: خوبیش این بود که یه بار هم که شده برای کاری غیر از رسیدگی به جرم بدحجابی، پایمان به کلانتری باز شد!

.

لینک
۱۳۸٦/۱٢/۱٦ - shirin ...

   جشنواره تلویزیون فجر!   

جایزه چیز بلورین دستمال به دست ترین شبکه،

به شبکه یک برای ادامه دادن۲۴ساعته فیلم ها

و برنامه های انقلاب!

.

پ.ن: 

لینک
۱۳۸٦/۱۱/٢٧ - shirin ...

   بدون شرح   

.
بزرگترین نیروی فکری بشر بعد از بیست انقلاب، همچنان خریت است!
.
پ ن: بیست تا انقلاب نه سی سال انقلاب!
لینک
۱۳۸٦/۱۱/۱٤ - shirin ...

   اطلاعيه!   

داشتم ترک می کردم ...

به خدا داشتم ترک می کردم این اعتیاد لعنتیمو به اینترنت

حالا اگه گذاشتین!

قربون اون مرام و معرفتتون برم که نمیشه از همینجا برا یکی یکی تون

ماچ فرستاد (چون هنوز حکم شرعیش صادر نشده)

سرم شلوغه ... گرفتارم .. هزار تا بدبختی دارم.. با هزار نفر دعوا کردم ،

هزار نفر به خونم تشنه ن .. برای ارشد هم می خوام بخونم!

تو این هیر و ویری گمونم عاشق هم شدم !!

ای خدااااااااااا .. یکی به داد من برسه آخه

نشد دیگه

نشد ترک کنم

باز برگشتم سر خونه اول

باز توی هر وقت و بی وقتی که پیدا کنم سر و کله م اینجاها پیدا میشه!

.

پ.ن : دیگه نگران نباشید ... قول میدم اگه مردم حتما خبر بدم !

.

لینک
۱۳۸٦/٩/۱٤ - shirin ...

   زنده به گور !   

مرد های ما هنوز به راه رفتن میگن قر دادن ...

هنوز نمیشه تو روی مرد های ما خندید

مرد های ما هنوز زن ندیده اند ... یا اینقدر دیده اند که ...!

قرن  21 میلادی ...

اینجا ایران است  ـ  قرن اول هجری

صدای ما را از قلب پایتخت می شنوید !

.

لینک
۱۳۸٦/۸/۱٩ - shirin ...

   تو تنها نمی مونی ای مونده بی من ..   

که چی ؟

که من باز مثل دیوونه ها بشینم واسه هیچی زار بزنم و بعدش به خودم

بگم تف به گور نداشته ت که آدم نمی شی ، پا روی اون دل صاحب مرده ت

بذاری !

همین ... ؟!

اونم حالا که تازه داره همه چی یادم میاد

همونجوری که باید می فهمیدم و نفهمیده بودم

وقتی که دارم به تنهاییم عادت می کنم ...

خیالم راحته که مجبور نیستم با کسی قسمتش کنم

کاری که در مورد تو باید انجام میدادم !

.

لینک
۱۳۸٦/۸/۱۳ - shirin ...

   يه خشت از مهتاب يه خشت از سنگ..   

من این روزا دلم خیال می خواد .. خلسه می خواد

دلم اشک می خواد

رنگ می خواد ...

دلم مرده فکر کنم ... نمی زنه!

دلم شر شر بارون می خواد .. تو جاده

دلم قهوه ی داغ می خواد .. تلخ .. سیاه

که ته فال فنجونش هیچی هیچی نباشه !

...

دلم می خواد باز حوصله خودمو داشته باشم

دلم ویسکی می خواد .. دلم مستی می خواد

کنار آتیش شومینه .. تو سرما

دلم برف می خواد

دلم شب می خواد

بی خیالی می خواد

من این روزا دلم باز زندگی می خواد !

.

لینک
۱۳۸٦/۸/۱۱ - shirin ...

   يکی بود ، يکی نبود ...   

من صدای بلند شکستن بغض کلاغ  دربه در قصه ها رو شنیدم

وقتی هنوز داشت دنبال خونه نداشته اش می گشت

وقتی می دویدم

و نمی رسیدم به تهش

نمی رسیدم ....

توی قصه هایی که آخرش حتی جک و جونورهام عاقبت به خیر می شن ،

من هنوز توی " یکی بود، یکی نبودم "

من                       . . .  ،  یکی نبودم!

.

لینک
۱۳۸٦/٧/٢٠ - shirin ...

   پاييز   

تو رگ خشک درختا    

درد پاییز میگیره

بارون نم نمک آروم     

روی جالیز می گیره ...

..

یه تصویر آشنا دارم

یه تابلوی بزرگ از روزهای نه خیلی دورم

هنوز آفتاب خودشو پهن نکرده رو کف پیاده روی پیر و قدیمی که

خونه هاشم مثل خودشه!

همونجا که دیوارهای طولانی و کوتاه و بلند داره و هنوز برگهای سبز و

کوچولوی چند تا درخت انار از پشت یکی از دیوارهاش سرک می کشه.

یه چیزی که منو می کشه با خودش تا اونجا ...

یه صبح خیلی زود

پامو که میذارم رو پیاده رو می بینم هنوز هیچی نشده یه عالمه برگ زرد

ریخته رو زمین

پاییز از صدای خش خش  ضعیف زیر پاهام شروع می شه و خودشو میکشه

بالا و مثل بوی نم تا زیر پوست سرم میره ...

این فصل برام یه حس گنگ و قدیمی و خیس داره

گنگ مثل تنهایی و انتظار ، کنار تنه پوسته پوسته شده و خشک یه درخت ..

قدیمی مثل صدای گرفته ی یه گرامافون!

خیس مثل بو کشیدن تن یه انار سرخ ..

مثل صبح های زود

حس می کنم باز چند سال خواب بودم

حس می کنم باز هنوز هیچی نشده پاییز اومده ! 

و باز دونه هایی که مامان برای گنجشکا میذاشت کنار نرده ها تو حیاط و

هنوزم رو تراس خونه میذاره ...

.

لینک
۱۳۸٦/٧/۱۱ - shirin ...