چند سالی می شد که اشکم گره خورده بود و هر جوری به جونش می افتادم باز نمیشد.

می ترسيدم که دلم سنگ شده باشه.عادت کرده باشم

چقدر خوبه که بعد از مدتها بتونی به يه بهونه الکی همه زندگيتو گريه کنی

لینک
۱۳۸٥/۱/٢۸ - shirin ...

       

 

اگه می خوای چيزی مال تو باشه آزادش کن که بره.

اگه برگشت بدون که مال توئه و هميشه هم مال تو می مونه.

و اگه برنگشت بايد بدونی که اون هيچ وقت مال تو نبوده و اگر هم نگهش ميداشتی هرگز متعلق به تو نمی شد.

اينجوری هيچ وقت نه نگرانی از دست دادن چيزهايی که داری آزارت ميده ونه ديگه غصه چيزهايی که رفتنو می خوری.

لینک
۱۳۸٥/۱/۱٦ - shirin ...

       

توبه نمی کند اثر

                  مرگ مگر اثر کند

لینک
۱۳۸٥/۱/۱٢ - shirin ...

       

دنيای ديوونگی های وقت و بی وقتم رو دوست دارم. زمانی که فکر می کنی درسته، مخالف مسير آب شنا کردن بهت حس انديشيدن ميده و حس آدم بودن.

به هر حال ما آدميم که برای چيز هايی که فکر می کنيم درسته بجنگيم ، حتی اگه مجبور بشيم خلاف جريان آب شنا کنيم.

گاهی فکر می کنم که ارزشها چقدر توی مبارزه اهميت دارن؟

می دونين، اين ارزشها نيستن که به مبارزه ارزش میدن.

در واقع اين مبارزه ست که از هدف ها ارزش می سازه.

 

لینک
۱۳۸٥/۱/۱٠ - shirin ...

       

بی خوابی بددرديه.

مخصوصا وقتی که مجبور باشی بخوابی که مادرت هی بلند نشه بياد بهت بگه چته؟

ديگه کلافه شدم.

غير از گوسفند شمردن که ديگه چیپ شده ، ثابت هم شده که سرکاريه و ديازپام و کلروزپام که داروخانه بهم نميده هر روش ديگه ای بلدين پيشنهاد بدين.

به بهترين پيشنهادی که جواب بده.........      (بی خيال) دعاتون می کنم

لینک
۱۳۸٥/۱/٥ - shirin ...

       

اين ديگه چه جور عيديه آخه؟ چرا من هيچی حس نمی کنم!

يکی به من بگه اين چه وضعشه!!! 

لینک
۱۳۸٥/۱/۳ - shirin ...