حوا   

آخرین بار که مرا دیدی،

آخرین بار که با تو عشق بازی کردم چه زمانی بود؟  کجا بود؟

در بهشت؟

یا شاید جهنم؟

هر چه بود در زمین نبود

نمی دانم آن روز را به خاطر داری که سیب را به من دادی و به همه گفتی من آن را به تو داده ام ...

نمی دانم آن روز که چون هدیه و تحفه ای الهی کنار بسترت نشستم تا چشم باز کنی ،

عشق بود که در دلت جنبید یا شهوت؟

نمی دانم اصلا از آغاز عشقی وجود داشت یا این فقط دروغی بود تا فرزندانمان را وادار کنیم نسل تو را ادامه دهند؟

                                                                 نسل آدم!

لینک
۱۳۸٥/۸/٢٩ - shirin ...

   شهر من، من به تو می انديشم   

دیروز صبح، طی یک حرکت انتحاری و محیرالعقول من صبح زود بیدار شده و برای یک قرار مهم (منحرف نشید ) از خانه خارج شدم.

توجه دارید که مورد خیلی باید فورس باشه که من صبح زود بیدار بشم.

...

عرض شود که خیابان ما خیابان عریضی نیست ولی خب از آنجا که خیابان پر رفت و آمدی است شهرداری محترم لطف کرده و بلوک های سیمانی را به صورت موقت!! وسط خیابان گذاشته تا دید راننده ها را کم و آمار تصادفات را زیاد کند.

و البته برای حفظ جلوه شهر، به رنگ آمیزی این بلوک های موقت هم پرداخته!!

(لزومش رو واقعا درک نمی کنم )

از آنجایی که این اطراف اصلا پل عابر هم وجود ندارد ملت مجبورند که از لابه لای شکافهای این بلوک ها رد شوند

دیروز که من قصد رد شدن از خیابان را داشتم (جمله رو حال کردی؟) ، کارگران دوست داشتنی که عموما هم ... ! بودند ( بدون هیچ نظارت و یا عامل هشدار دهنده) ، کمی دور تر از محلی که من بودم مشغول رنگ کردن این موانع بودند.

وهیچ کس به من نگفت که بلوک های این طرف هم از سمت دیگر خیابان رنگ شده اند (البته بعدا فهمیدم  این سکوت عمدی بوده تا هر کس که رد میشود مورد عنایت قرار گرفته و حوصله کارگرها سر نرود!)

بله.. گذشتن از خیابان همانا و.....

(صدای خنده و عربده عمله ها و کارگرها..)

البته من به روی خودم نیاوردم و از همون راهی که آمده بودم برگشتم تا لباسهام رو عوض کنم ، ولی خیلی ها هم بودند که به ناچار و باعصبانیت...

***

به هر حال شهر زیبایی داریم و بااین تمهیدات انشاالله زیباتر هم می شود.

این وسط ک و ن لق ما که ضرری هم می دهیم 

مهم اسباب خنده و سرگرمی برادران عمله است که براه باشد!

لینک
۱۳۸٥/۸/٢٦ - shirin ...

   وقتی دلت می خواد....   

فکرشو بکن ...

یه شب، از یه مهمونی دوستانه، خسته و کوفته، با کله ی داغ داغ ، بر میگردی خونه...

بعد می بینی یه قشون از فک و فامیل ریخته ان خونتون

...

به زور میخندی که نفهمن میگی حالت خوبه داری دروغ میگی!

بعد می فهمی میخوان شبم اتراق کنن

از کجا اومدن؟    ......        کرج!

.

بابا جون مادرتون پاشید برید خونتون، کرج همین بغله ...

 

لینک
۱۳۸٥/۸/٢٠ - shirin ...

   پرواز در حباب....؟؟!!   

-من می خوام با شما ازدواج کنم...

-اون یه خواستگار دیگه داره می خواد با اون ازدواج کنه!

-چرا می خوای دختر مردم رو بدبخت کنی؟

-پس چطوری می خوای باهاش ازدواج کنی

-من تا برای بابام زن نگیرم ازدواج نمی کنم!

-تو اصلا می دونی پنج شنبه قراره برای من خواستگار بیاد؟!

!!!!!!!!!

اینادقیقا دیالوگ های آنونس یه سریال پربار !! ایرانیه که فکر کنم جدیدا از تلویزیون پخش میشه

             (اسمش هم همون بالاییه!)

پ.ن  از بین گزینه های زیر گزینه صحیح را انتخاب کنید:

۱) کل دغدغه جوانان برومند ایرانی همین موضوع است!!

۲)یا ما ایرانی نیستیم یا اونایی که تلویزیون نشون میده

۳) گوشهای ما مخملی و ناز است...

۴) همه راهها به ....... ختم میشود 

پ.ن۲     جون من آنونس رو ببینید، کلی میخندینا 

لینک
۱۳۸٥/۸/۱٥ - shirin ...

       

در راستای بی خوابی های اخیرم  دیشب فیلم  carlitos way رو که دم دستم بود برای دهمین بار دیدم!

          حالا باز هوایی شدم نشستم هرچی فیلم از آل دارم ، کشیدم بیرون که دوباره ببینم 

لینک
۱۳۸٥/۸/٥ - shirin ...

   درد مشترک!   

ساعت ۳ نیمه شبه و تو یا مثل روح دوباره  به شبگردی شبانه ات مشغولی و یا توی رختخواب در حالی که توی افکار کج و کوله و مزخرفت یورتمه میری از  سردرد و خستگی به خودت می پیچی...

جای دیگه ای یه آدم دیگه که اونم احتمالا داره با خواب کشتی میگیره، از روی بدجنسی و اینکه چشم نداره ببینه ملت می تونن راحت بخوابن داره نقشه میکشه که چه جوری تو رو از خواب ناز!!!  بیدار کنه 

ساعت ۳:۳۰ 

تلفنت یکی دوتا زنگ میخوره و قطع میشه و بعدش sms میاد که :

به این میگن مردم آزاری!

جواب میدی:            نه،  بهش میگن درد مشترک

*پ.ن :   ساعت بیولوژیکم بد فرم آب روغن قاطی کرده.     ساعت ۶ صبح می خوابم ، ۱۲ ظهر بیدار میشم!

بابام دیگه بهم میگه دراکولا !  

لینک
۱۳۸٥/۸/۳ - shirin ...