1_ در راستای نائل شدنم به مقام مارکوپولو یه پیشنهاد جدید داشتم

این یکی رو ولی خیلی پایه ام ...

چون خودم هم دلم عجیب واسه سکوت بی همتای کویر تنگ شده

آخرین باری که لمسش کردم اون سالی بود که برای جشنواره

رفته بودم یزد

بعد از اختتامیه بود که سوار شدیم و زدیم از شهر بیرون

درست یادم نیست چقدر رفتیم و چقدر موندیم

همینو یادمه که اونجا فقط ما سه تا ، ستون آسمون بودیم! ...

این سری یه گروه تحقیقاتیه که ما هم همینجوری رفاقتی توش بر خوردیم

اینا تا اونجا که می دونم میرن سمت شفیع آباد و شهداد و ...

درست از برنامه شون خبر ندارم ولی از الان نشستم مغز متفکرمو به

کار انداختم ببینم چه جوری می تونم  کارخونه رو با این کارای الابختکی

که می کنم بپیچونم!

اینم از مصائب ارتفاع کم کردن و یه جا بند شدنه ...

.

2_ حسین عزیز منو به یه بازی دعوت کرده که توش باید بهترین

 پست وبلاگ رو انتخاب کنم!

برای وبلاگایی که پست های خوب خوب می نویسن این کار سختی نیست

اما برای من ...

راستش من تا حالا فقط هرچی تو ذهنم بوده نوشتم .. همین

یعنی فقط نوشتم که نوشته باشم!

حالا اصلا یه کاری می کنیم ...

دموکراسی تو خون من بیداد می کنه ! .. شما انتخاب کنین

اصلا رای می گیریم!

خدا وکیلی دموکراسی رو حال نکردید ؟!

حسین جان ببخش تو بازیت دست بردم!

.

3_  آوازی باش    پرواز اگر نه ای

      همدردی باش   همراز اگر نه ای

      آغازی باش ...

       ...

      از بوی تو   چون پیراهن تو

      آغشته شد    جانم با تن تو

      آغوشی باش  ...

.

لینک
۱۳۸٦/٧/۳ - shirin ...