پاييز   

تو رگ خشک درختا    

درد پاییز میگیره

بارون نم نمک آروم     

روی جالیز می گیره ...

..

یه تصویر آشنا دارم

یه تابلوی بزرگ از روزهای نه خیلی دورم

هنوز آفتاب خودشو پهن نکرده رو کف پیاده روی پیر و قدیمی که

خونه هاشم مثل خودشه!

همونجا که دیوارهای طولانی و کوتاه و بلند داره و هنوز برگهای سبز و

کوچولوی چند تا درخت انار از پشت یکی از دیوارهاش سرک می کشه.

یه چیزی که منو می کشه با خودش تا اونجا ...

یه صبح خیلی زود

پامو که میذارم رو پیاده رو می بینم هنوز هیچی نشده یه عالمه برگ زرد

ریخته رو زمین

پاییز از صدای خش خش  ضعیف زیر پاهام شروع می شه و خودشو میکشه

بالا و مثل بوی نم تا زیر پوست سرم میره ...

این فصل برام یه حس گنگ و قدیمی و خیس داره

گنگ مثل تنهایی و انتظار ، کنار تنه پوسته پوسته شده و خشک یه درخت ..

قدیمی مثل صدای گرفته ی یه گرامافون!

خیس مثل بو کشیدن تن یه انار سرخ ..

مثل صبح های زود

حس می کنم باز چند سال خواب بودم

حس می کنم باز هنوز هیچی نشده پاییز اومده ! 

و باز دونه هایی که مامان برای گنجشکا میذاشت کنار نرده ها تو حیاط و

هنوزم رو تراس خونه میذاره ...

.

لینک
۱۳۸٦/٧/۱۱ - shirin ...