يکی بود ، يکی نبود ...   

من صدای بلند شکستن بغض کلاغ  دربه در قصه ها رو شنیدم

وقتی هنوز داشت دنبال خونه نداشته اش می گشت

وقتی می دویدم

و نمی رسیدم به تهش

نمی رسیدم ....

توی قصه هایی که آخرش حتی جک و جونورهام عاقبت به خیر می شن ،

من هنوز توی " یکی بود، یکی نبودم "

من                       . . .  ،  یکی نبودم!

.

لینک
۱۳۸٦/٧/٢٠ - shirin ...