تيرگی هست و شب چراغی نيست!   

1.

کاغذ سفید را گذاشته ام جلویم و  ...  خط خطی می کنم

طنین صدای اصلانی را نفس می کشم

(روزهای بهانه و تشویش / روزگار ترانه و اندوه

روزهای بلند و بی فرجام /   از فغان نگفته ها انبوه ...)

بابا می آید کنارم می نشیند

نگران من است

لبخند می زنم ... لبخند می زند

- "می دونم با اتفاقایی که توی این یکی دو ماه افتاد فشار زیادی بهت وارد شده ..

   ما تو رو درک می کنیم"

باز هم لبخند می زنم

- "تو دختر منی  ...  تو اشتباه نمی کنی!"

این بار با التماس نگاهش می کنم :  " کارمو اینقدر سخت نکن "

      *  *  *

2.

نشسته ام کنار دوستی که نمی دانم چرا می خواهد با شنیدن، سبک ترم کند!

- تو چته ؟     چرا تعریف نمی کنی ؟

- چی رو تعریف کنم ؟   فقط دردمو بیشتر می کنه ...

- تو باید بگی  .. من می خوام دردتو بدونم!

    لبخند می زنم

 ..

- چرا حرف نمی زنی ؟

- چی بگم؟!

 .

 ..

- هر وقت حالت خوب شد خبرم کن !

صورتش در هم است و می رود

باز لبخند می زنم

چاره ای نیست  ... تو سکوت را نمی شنوی

تو سکوت را نمی فهمی  ... تو سکوت مرا نمی خواهی

راه می روم   ... راه می روم

به خانه که میرسم ،  بالا می آورم

مامان نگران من است

دلم می سوزد  ، نمی دانم .. فکر می کنم چکارش کنم!

توی آینه که نگاه می کنم به خودم می گم ای بابا تو خودت روضه ای گریه کن نداری!

      *  *  *

3.

ساعت هشت صبح مریم جلوی خانه ماست

هیچ نگفته که می آید  ... هیچ نگفته ام که بیاید

سوار می شوم و می زنیم به جاده

نمی پرسم کجا ؟           نمی پرسد کجا ؟

می دانیم که :    " تا هر جا که برسیم "

صدای ضبط را زیاد می کنم

( من از این خسته ام که می بینم / تیرگی هست و شب چراغی نیست

  پشت دیوار های تو در تو /  هیچ سبزینه ای ز باغی نیست )

 ...

سد خلوت است  ... وسط هفته است و جا زیاد دارد برای دو تا آدم عاصی!

سکوت هم را می خوانیم و می رویم پایین

اول می نشینیم و فقط سکوت است و سنگریزه

بعد راه می رویم و صدای پاها روی سنگریزه

نفس می کشیم

جیغ می کشیم  ... جیغ می کشیم

جیغ هایمان در آغوش هم تبدیل می شود به اشک و خنده

و خنده هایمان به قهقهه

و قهقهه هایمان دوباره به سکوت ... در صدای آب

لذتی دارد یک روز کامل نشنوی ، نشنوند

     *  *  *

4.

و من زیر خط خطی هایم دو باره می نویسم

هر چه را که خط خطی کرده ام

.

لینک
۱۳۸٦/٢/۳٠ - shirin ...