يادداشتی برای شب يک فصل شايد! ... خاکستری..   

خسته ام

دلتنگم

تنهام ...

امشب حتی همسایه ها هم نیستند .. آپارتمان خالی خالی ست

تعطیلاتشان را شاید رفته اند مسافرت

دیشب بچه ها زنگ زدن که بیا بریم شمال

نرفتم

خسته بودم ... دلتنگ بودم ... تنها بودم!

می روم توی راه پله ها ... همین طوری با دمپایی های رو فرشی و ..

می دانم که هیچ کس نیست

می روم از دیوار کوتاه پاگرد خیابان را تماشا می کنم

آن طرف، سر چهار راه خلوت، چراغ زرد برای خودش چشمک می زند

می خواهم بروم از آن دکه روزنامه فروشی آنجا سیگار بخرم ..

می دانی چند روز است سیگار نکشیده ام ؟

از پاکت قبلی که تکاندم ... توی یک کافی شاپ نا آشنا و فسقلی

توی شریعتی ... نزدیکی های تخت طاووس

از اون روز ... چند روز میشه ؟!

بی خیال ... نصفه شبی!

چرا اینقدر هوا دم کرده و گرمه این وقت شب؟

به قول میثم انگار یکی در جهنم رو باز گذاشته !

بر می گردم توی خانه ...

how many times can say goodey

love is a sacifice

you have to read between lies

این دیگه کیه ؟!     .... نشنیده بودمش

آلبوم را عوض می کنم

دنبال باب مارلی می گردم که پیدایش نمی کنم

ای بابا..من یادمه این سه تا فولدر آخر مارلی بود.. چرا هیEIFFEL میاره؟

نا امیدانه ولو می شوم

و فکر می کنم به اینکه چه چیزهایی را نمی خواهم باور کنم!

هر روز چیز های بیشتری می فهمم

هر روز دروغ های بیشتری کشف می کنم

و هر روز غمگین تر می شوم

کاش می توانستم توی خوش خیالی زندگی کنم

کاش نمی فهمیدم

نمی فهمیدم که همه چیز تمام شده شاید ... همه چیز تمام می شود

من ... تو ..

دلخوشی های کوچک و دلتنگی های بزرگم

رنگین کمان های نیمه تمامی از آرزوهایم که آخرینش گمانم خوشبختی

کوتاه دو روزه ای بود از آغاز سه شنبه ای تا پایان چهار شنبه اش!

دوباره می روم سراغ سیستم

این مارلی رو چرا من پیدا نمی کنم؟

...

اصلا چرا گیر دادم به این حالا ؟!

وقت کشی می کنم شاید ...

فرار می کنم از تن فروشی بی دریغ لحظه های زندگیم!

کاش میدانستم

...

ساعت ۲ شده

چرا مامان اینا نمیان ؟

چرا هیچ کس نمیاد از این خیابون لعنتی رد بشه ؟

چرا تو نیستی ؟

چرا من هستم ؟

هستم ...!

با وجود همه تمام شدن هایی که نمی خواهم باور کنم!

خب ... حداقل شهامت نوشتنش را دارم انگار!

.

لینک
۱۳۸٦/۳/۱٥ - shirin ...