HEAD IN THE CLOUD   

یه روز وسط این تابستون پر از گرما و بوی لجن و ازدحام و ترافیک و

هزار تا کوفت و زهر مار دیگه ..

بعد از ظهر یه روزی که صبح تا ظهرش رو دنبال یه آدم مافنگی از این

طرف به اون طرف دویدی که کارت راه بیفته و یکی از هزار تا رژه رونده ای

که روی مغزته کم بشه، یه دوستی میاد دنبالت وبا هم میرید یه گوشه ای،

یه کنجی و میشینید به سیگار و مشروب و فیلم !

اونم فیلم head in the cloud  که از مشروبم بیشتر میگیردت!

بعد وقتی پیکتو میزنی به پیک دوستت و توی دلت میگی روزای بدمون

این باشه و بیرون دلت می خندی ..

بعدشم توی دود سفید سیگار همراه بوی شکلات دراز می کشی و پیش

خودت فکر می کنی اگه این تازه روزای خوبت باشه ؟!

اگه این همه چیزی که با هم سرت هجوم آورده و انگار می خواد درست و

حسابی قیچیت کنه تازه اولش باشه چی ؟

                 *  *  *

- من نمی تونم فالتو بگیرم !

  ...

- کف دستم چی دیدی ؟

- 34 سالگیتو !

                *  *  *

و نگاه می کنی به گیلدای توی فیلم که توی کافه با یه افسر آلمانی

وسط جنگی که همه چیزشو ازش گرفته  34 ساله میشه!

و دلت که برای گیلدای فیلم می سوزه می فهمی که قاطی کردی و ...

دوباره خنده ت میگیره و فکر می کنی که خودتو دوست داری.!

بعد وقتی بر می گردی خونه شام خورده و نخورده میری یه دوش

آب سرد میگیری و بعدش جلوی چشمای گرد شده ی مامانت و

ابرو بالا انداختن بابات موهاتو شونه می کنی و مرتب می بندی و اون

کفش های مشکی رو با اون پاشنه های 7 سانتی باریکش می پوشی و

شروع می کنی به رقصیدن!

pas 8  و نیم دور که میزنی بابات می فهمه چه مرگته و مامانت زیر قهوه تو

خاموش می کنه و یه شربت خاکشیر میده دستت و به زور می فرستت که

بخوابی ..

   ...

صبح از خواب که بیدار میشی بازم افتادی وسط زندگی و روزهایی که پره از

گرما و بوی لجن و آدم های مافنگی که کارت گیرشونه و ..!

  یه چیزی کم دارم !

.

پ.ن (1) :  اینا رو (به جز دو سه سطر آخر) نوشتم که دلتون بسوزه!

پ.ن (2) :  این فیلمه رو حتما ببینیدش ..

.

لینک
۱۳۸٦/۳/۱٩ - shirin ...