تو چرا فکر می کنی خیلی آدم مهمی هستی ؟

چرا فکر می کنی همه چی باید همونجوری باشه که تو می خوای؟

چرا فکر می کنی دیگران جدی می گیرنت ؟

چرا مشکلات روحی روانی تو گردن چیزای دیگه میندازی ؟

چرا فکر می کنی من اگه ملاحظه تو می کنم ...

اگه خانمی می کنم و به روت نمیارم...معنیش اینه که نمی فهمم؟

چرا فکر می کنی می تونی زل بزنی تو چشام و مث سگ دروغ بگی؟

چرا فکر می کنی من، بعد این همه سر و کله زدن با صد تا مثل تو و بدتر از تو، اینقدر پخمه ام که نفهمم تو چه جونوری هستی ؟

چرا فکر می کنی اگه دو بار تو روت خندیدم، یعنی تو در حد و اندازه ی منی؟!

راستشو بخوای هر چی فکر می کنم می بینم اصلا آدم حسابت نمی کنم که بخواد حالم ازت به هم بخوره یا نه!

.

پ.ن: مخاطب خاص این مطلب فکر نمی کنم اینجا رو بخونه، ولی عین این حرفا رو همین امروز توی روش هم زدم ... به اضافه ی روزنامه ای که کوبیدم تو صورتش

گریه کرد ...

ولی اصلا عذاب وجدان ندارم ... اصلا هم ناراحت نیستم

.

پ.ن 2 : دو روز حال و حوصله نداشتیم جواب این و اونو بدیما ...

همه شاخ شدن !

.

لینک
۱۳۸٦/٤/۱٠ - shirin ...