نجوای شبانه!   

هی ... با تو ام

خدا ... حواست هست؟ .. نگا کن من اینجام .. این پایین

چرا سرتو تکون میدی؟ اون چیه تو گوشت ؟ .. هدفون گذاشتی؟!

در بیار بابا اون ماس ماسکا رو از تو گوشت بفهمی چی میگم!

چی از جون من می خوای؟

هان؟

چقدر باید آدمو بچلونی که رضایت بدی؟ نخواستیم بابا این زندگی رو!

هیچی هم که تو این دنیا نذاشتی اینقدر ارزش داشته باشه

که به خاطرش بمونم!

تازه میگن اونجا هم ول کنمون نیستی .. می بریمون جهندم!

البته من که میدونم اینا همه چرت و پرته ...

دیگه چیکار می خوای بکنی که نکردی؟!

یعنی مثلا با چهارتا جک و جونور عجیب غریب و دوتا دونه دیگ آب جوش

از اینجا بدتر میشه؟

بچه می ترسونی ؟!

من می خوام بیام اونجا ...نمیشه؟ چرا؟ .. وقتش نیست؟!

ببین اگه نبری به زور میاما.!

اصلا ... اصلا الان میرم از روی اون پل هواییه می پرم پایین!

(دو سه قدم میرم سمت پل)

ترسیدی؟ ... هه هه!

(این کارو از این مرتیکه .. گلزار یاد گرفتم!)

نترس ...

اصلا نمیام پیشت ... دیوونه ام مگه؟

اونجا اینتر نت هم نداری!

ولی ترسیدیا ..!

چی؟  ...  صدات اکو داره، نمی شنوم!  دوباره بگو..

خیلی بی مزه ام ؟!

برو پی کارت بابا ... بی جنبه!

.

لینک
۱۳۸٦/٤/۱٥ - shirin ...