send me a letter from eternity   

از لا به لای قبر های تازه ... قبر های خاک آلود

راهم را می گشایم

آنقدر حواسم به صندل های سیاهم است که زن سیاهپوش را فقط وقتی

می بینم که سینه به سینه اش می شوم

زنی که شبیه من است

چشم هایش

گیریم ۲۵ سال بعد ... یا ۲۵ سال قبل !

از کنارش می گذرم ... صدایم می زند انگار

صدایش شبیه من نیست اما

ریز است و آرام

فقط آمده که مرا ببیند

دروغ و راستش با خودش !

*

به آشنایانت فکر می کنم

که الان توی مسجد میوه می خورند و بلوتوث بازی می کنند !

و کمی نزدیک تر ها

که دغدغه ی هزینه های مالیات بر ارث را دارند

چه حکایتیست که فقط ما دو نفر اینجاییم..!

ما هم شاید از مردگانیم

*

آمده ام به چله نشینی

گرچه دیر زمانی گذشته است ... سالها

از چله ی روزی که من برای تو مردم ...

تو برای من !

*

باز هم از لا به لای قبر های تازه راهم را پیدا می کنم

شاید هم همینجا گم شدم ...

خاک گورستان به پاچه ی شلوارم می سازد انگار ..

پاک نمی شود !

.

لینک
۱۳۸٦/٥/٦ - shirin ...