شب

باز هم صبح ...

غزلهای آواره ام را که از روی زمین جمع می کنم

باز دلتنگ شب می شوم

هر روز دلتنگ شب هایم می شوم

دلتنگ دلتنگی های شب های مستی ..

شب های بارانی ...

شب های مهتابی

شب های وارونه ام!

شب که می شود یعنی من دوباره نصف شب راه می افتم توی خانه

می گردم دنبال چیزی که نمی دانم چیست!

شب که می شود یعنی من باز زل می زنم به آسمان دنبال یک ستاره

شب یعنی من باز توی تاریکیش خوم را گم و گور می کنم

شب که می شود یادم می افتد که دارم کم کم قاطی می کنم!

.

/ 31 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضاابراهیم زادگان

درود ... به نظرم با کمی اديت ميشد آخرش رو هم با همان ريتم قشنگ ابتدا بيان کنی.

کورش راد

درود! ولی من روز که می شود یادم می افتد که دارم کم کم قاطی می کنم! چون اصلا نمی تونم با خودم کنار بیام که چه جوری میشه ماه رو وسط ظهر توی آسمون دید! یاحق.

شباهنگ

بازم آفتاب غروب کرد و شب اومد به جون خسته ام بازم تب اومد بازم از لانه خونين قلبم خدايا بانگ يارب يارب اومد . هوا تاره چراغم سوت و کوره تنم داره می سوزه مثل کوره خدایا یار من کی برمیگرده آخه این از خداوندی به دوره چه کجدارو مریضی دارم امشب چه درد ناله خیزی دارم امشب خدایا این طبیب یا حبیب چه مهمون عزیزی دارم امشب

لاف

غزلهاي آواره دوس دارم

مهدی

چشم قربان.حتما .دارم ياد می گيرم لينک ترانه ها را هم بذارم. شعر جالبی بود .کاملا از نوع شيرين ی بود.یک شعر خشته قاطی پاطی بی ادعا و کج و کوله ! شیرینیسم شعر معاصر !

رويا

و مست می‌شوم دوباره با تمام وجود در احساس سرگردان خودم و تا صبح راهی نمانده و صبح که از شيشه برايم نشان می‌گذارد تداعی گر شب گمشده ام می‌گردد ناگاه و من دوباره در جستجوی گمشده‌ای که ديشب هم نيافتمش

مجید موذنی

...آنچه از شب به جای می ماند عطر سکر آور گل یاس است

احمدرضا كاظمي

موفق باشی وقت نکردم بخونم اين کنکور لعنتی ........... بايد يه سال مثل اسب بخونم

ريحان

شب...آره شب...ديگه خيلی وقته شبا زياد قاطی نمی کنم...ولی دلم برا قاطی کردنای خودم تنگ شده کلی....شب گوشه ای به ناچار/سيگار پشت سيگار...وير نوشتن هم که ...بماند... داغ دلم تازه شد....