سناريو(۲) *

نمای داخلی. دفتر ارتباط با صنعت دانشکده

(آقای ف پشت میزش داره روزنامه می خونه و آقای... هم اونطرف تر توی کامپیوتر نوحه گذاشته ولی مشغول صحبت با تلفنه و البته این طور که پیداست داره پشت سر برادرزاده چلمن و دست و پا چلفتیش که نمی خواد تو یه اداره دولتی استخدام بشه بدو بیراه میگه!)

من: سلام. من برای تحویل پروژه ام اومدم گفتن بیام اینجا

آقای ف: برو دبیرخونه

من:  رفتم ثبتش کردم

- پرونده تو بده ببینم

-...

آقای ف در حال ورق زدن پرونده من : عکس خودته؟! (توی اون عکس ابروهام یه کمی پر تر بود و قیافه ام هم یه خورده بچگونه تر بود)05.gif

- آره

-حتما مال بچگیاته!

- چهار پنج سال پیش. مال زمان ثبت نامه دیگه

آقای ف آه میکشه و میگه : بچه ها بزرگ میشن، ما پیر میشیم  ( رو میکنه به آقای... که تازه تلفنش تموم شده):

- میبینی آقای.... توی سه چهار سال دانشگاه بچه ها چقدر تغییر می کنن

 آقای.... در حالی که تمام سعیشو میکنه که نه به من نگاه کنه نه به عکس (با تاسف و انزجار البته!) :

- بله..... تقصیر پدر و مادر هاست دیگه!!!!!!!

-13.gif13.gif13.gif13.gif

(چی آخه آدم بگه؟!)

 

* عدد۲ برای این بود که قبلا هم یه سناریو توی همین لوکیشن داشتیم!

/ 10 نظر / 5 بازدید
باران

من اگه بودم دلم می خواست بزنم (البته الان هم دلم می خواد)

مصطفی

خب راس میگه دیگه، بچه ها بزرگ میشن و این تقصیر پدر مادراس

اينه های ناگهان

من به یک هراس همیشه طرحهای ساده و سایه های باران خورده ام را بی دلیل بر باد داده ام بعد از این دیگر نه به خواب قاصدکی تعبیر خواهم شد و نه به اعتبار چند خیال رنگ و رو رفته

اديبه

گوش ما پره از شنيدن اين جور حرفا و متلکها!تازه مثلا افراد فرهنگی اين مملکتن. اسم قشنگی داره اينجا!موفق باشی.

خاک من

ممنونم که مسير خاکم رو روی صفحه ات گذاشتی ... به محض اينکه بر گردم تهران لطفت رو تلافی می کنم ... راستش اينجا يه اتاق ۱۲ متری و يه يخچال و تلويزيون هستش ... تنها سرگرمی من تماشای غروب خورشيد و مهتاب هستش ... هيچ وقت ازش سير نمی شم .

harry potter

نه مثل اينكه فيلمنامه نويس خوبي ميشيد....

ميو

به نظر من اين که پدر و مادرها پير ميشن تقصير بچه هاست

کاکتوس

ديگه بعد از اين همه سال بايد عادت کرده باشيد به اينجور حرفها !!! واسه خودمون متاسفم که اينا بالای سرمونن !!!‌

شب ایرانی

سلام عزیز خوبی؟ نماز و روزهات قبول باشه ما رو هم سر سفره سحر و افطار دعا کن خوب در مورد نوشتت باید بگم که خیلی جال بود و یه جوارایی به قول معروف چون از دل بر اومده بود لاجرم بر دل من هم نشست امیدوارم همیشه قلمت به این سبزی باشه راستی خوشحال میشم به منم سر بزنی و نظرت رو در مورد اسمونم بگی

احمدرضا کاظمی

سلام ! ای ول ! همينه که ميگي ! به قول خودت آدم ميمونه چی بگه ! آپ جالبی بود ! نبريک ميگم بت .. تو وبت چيزه بی معنايی نداری ! و آدم از اينگونه وبلاگ ها کيف ميکنه ! اين هم تقديم به شما !: