يکی بود ، يکی نبود ...

من صدای بلند شکستن بغض کلاغ  دربه در قصه ها رو شنیدم

وقتی هنوز داشت دنبال خونه نداشته اش می گشت

وقتی می دویدم

و نمی رسیدم به تهش

نمی رسیدم ....

توی قصه هایی که آخرش حتی جک و جونورهام عاقبت به خیر می شن ،

من هنوز توی " یکی بود، یکی نبودم "

من                       . . .  ،  یکی نبودم!

.

/ 53 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
farhad

عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست تا کسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست عاشقي مقدورهر عياش نيست غم کشيدن صنعت نقاش نيست

بارسا

مريم

سلام شيرين جون حس میکنم من اون کلاغ هم نیستم! به ديدار من هم بيا. تازه نقل مکان کردم.

ريحان

کجاهايی شيرينم؟...

مجید موذنی

مسئله همین است انگار!

پگاه

ممنون از نظرت ....... راستی پستت خیلی قشنگ بود

لاف

کلاغه به خونش نرسید؟

مريم

الهی عزيزم به نظرم درديست غير مردن کانرا دوا نباشد.... نميدونم اونايی که اين وضع را بوجود آوردن الان چقدر راضی و شادند؟

ايمان

سلام وب زيبا و مطالب شاعرانه و قشنگی داريد. تبادل لينک؟ ايمان/