تو چرا فکر می کنی خیلی آدم مهمی هستی ؟

چرا فکر می کنی همه چی باید همونجوری باشه که تو می خوای؟

چرا فکر می کنی دیگران جدی می گیرنت ؟

چرا مشکلات روحی روانی تو گردن چیزای دیگه میندازی ؟

چرا فکر می کنی من اگه ملاحظه تو می کنم ...

اگه خانمی می کنم و به روت نمیارم...معنیش اینه که نمی فهمم؟

چرا فکر می کنی می تونی زل بزنی تو چشام و مث سگ دروغ بگی؟

چرا فکر می کنی من، بعد این همه سر و کله زدن با صد تا مثل تو و بدتر از تو، اینقدر پخمه ام که نفهمم تو چه جونوری هستی ؟

چرا فکر می کنی اگه دو بار تو روت خندیدم، یعنی تو در حد و اندازه ی منی؟!

راستشو بخوای هر چی فکر می کنم می بینم اصلا آدم حسابت نمی کنم که بخواد حالم ازت به هم بخوره یا نه!

.

پ.ن: مخاطب خاص این مطلب فکر نمی کنم اینجا رو بخونه، ولی عین این حرفا رو همین امروز توی روش هم زدم ... به اضافه ی روزنامه ای که کوبیدم تو صورتش

گریه کرد ...

ولی اصلا عذاب وجدان ندارم ... اصلا هم ناراحت نیستم

.

پ.ن 2 : دو روز حال و حوصله نداشتیم جواب این و اونو بدیما ...

همه شاخ شدن !

.

/ 50 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بارسا

یاحق...ایول بابا خوب ما بی خبر بودیم دمت گرم دختر خیلی مردی تو بابا

مانی

چه خبره اينجا؟ خوشحالم که می‌بينم برگشتی تو خوب هستی؟ آيا؟!

ريحان

آخ...کاش يه ذره هم من تو اين قضايا با تو اشتراک داشتم...

ريحان

نيلوفر

خوب آخه چرا؟من دلم واسه اون طفلک سوخت!بعضی ها خيلی احمق تر از اونين که ما فکر می کنيم.من فقط احساس کردم اين يارو از اون احمق هاست و همه رو هم مثل خودش فرض می کنه.حالا شما عصبانی نکنيد خودتون رو.تا يه حدی خوب کاری کرديد! پ.ن:من چه لطفی کردم تشويقتون کردم!خوشحال شديد!نه؟؟

سنجاب

شايد يکم تند رفتی! شايد هم نه. حالا چی کار کرده بود؟؟ فکر نمی کنی راه بهتری هم بوده؟

نازنين

تو کتاب من خوبم تو خوبی به اين حالت که ادم از کاری که کرده عذاب وجدان نداشته باشه وناراحت نباشه می گن جايزه ی رايگان! ! ! پس حسابی از اين حالت استفاده کن چون تا حالا برای من يه همچين حالتی پيش نيمده!!