" این دفعه صاف کردنی نیست، آروم شدنی نیست ...

این دوران قدیمه، فقط روزهای بدش

روزهای یا همه چیز ، یا هیچ چیز ...! "

یاد این دیالوگ مارو می افتم توی شهر گناه

با این تفاوت :  " این دوران قدیمه ، فقط روزهای خوبش

روزهای یا همه چیز ، یا هیچ چیز ! "

حالم به شدت خوبه !

یعنی منظورم اینه که در مقیاس و اندازه ی حال به هم زنی نسبت به

همه چیز بی تفاوتم !

مثل وقت هایی که همینجوری بیخود و بی جهت دلم می شکنه و

ویر نوشتن می گیردم!

وقت هایی که با زندگی به قاعده ی خودم بازی می کردم

روزهای قبل از مرگ

قبل از دست های سرد ... اشک های گرم !

نوبتی هم که باشه باز نوبت منه

زندگی دستشو بازی کرده ...

میدونم عوض شدم

ببخش که اون شیرینی که می شناختی نیستم

تو درست گفتی .. من عوض شدم

هم چند روز پیش که دیدمت ، هم این روزها

به وحشتناک ترین شکل ممکن

بهم فهموندی که چه آدم مزخرفی شدم !

سردی و بی خیالی مو ببخش 

می خوام بگم ...

اگه این روزها کم حرف می زنم

فقط برای اینه که حرفی ندارم واسه گفتن

نه اینکه مثلا  ... دلخورم یا ناراحتم یا چی  ....!

.

/ 29 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مانی

اين دو سه بند پايين رو چقدر دوست داشتم.

من

ای ول! چه جالب! آره گاهی کم حرف زدن ضرورت زندگی...

ميو

خب بگو ديگه. منتظرم

نيلوفر

من اما اگه اين روزا حرفی نمی زنم فقط از ترس بدتر شدن اوضاعه!!همين!

لادن

آقا من يکی که ديگه نمی خوام سکوت کنم! الان وقته فرياد کشيدنمه!!!!

فرهاد

فكر كنم حس بديه آدم بدونه اشتباهي كردي و حس كنه راه حلي هم نداره. ولي خدا كنه شما اينجوري فكر نكني كه اشتباهي مرتكب شدي ولي راهي نيست.

مريم

سلام شيرين عزيز خوبی

ريحان

آخ خی...قربونت برم مظلوم شدی...نمی دونم چرا هی دوست دارم ببينمت...دلم برات تنگ شده بود.

مهدی

ممنونم که مارو از آخرين حال و احوال خودت با خبر می کنی ! نفس تغيير بد نيست

جاهد

هميشه با خودم مي‌گفتم آخر چطور به من فکر نکردی؟! چطور دلت آمد؟! ... خُب؛ همين‌هاست که حالا بايد اين‌جا بنشينم و همه چيز را روايت کنم! بنشينم و روايت کنم که باور کن اين بار فرق مي‌کند؛ هربار که دفنم مي‌کردند٬ بر سر جنازه بودم؛ اما اين‌بار... اين‌بار٬ برای هميشه تو را ترک مي‌گويم!