محاصره!

روابط اجتماعی مثل تار به دورت تنیده میشه، و هر لحظه فشارش رو بیشتر و بیشتر میکنه!

وتو نگاه میکنی به اینکه حلقه محاصره تنگ تر شده.

من آدم اجتماع ستیز یا اجتماع گریزی نیستم.. برعکس!

ولی نمی فهمم چرا به هر که سلام میکنیم، سعی داریم که از میان چروکهای بالای ابرو

و یا از تک تک مژه های شاید به قی نشسته از اشکش، بفهمیم که زندگی را به بهای

چقدر دست و پا زدن خریده است؟!

بحثی نیست ، همه باید از تو راضی باشند... همه باید باور کنند که تو انسان شریفی هستی

وگرنه فاتحه ات خوانده است....

......... ازدحام........ هر طرف که برمیگردی، نفس یکی توی صورتت است.

بوهای خوب، بوهای بد.....         دلت آشوب می شود

می خواهی دماغت را بگیری، باز هم همین پیله اجتماع دستت را می چسبد!

(ممکن است کسی را ناراحت کنی!!)

نهایتا می توانی نفست را حبس کنی و لبخند بزنی

مهم نیست چقدر مجبوری نفست را حبس شده نگه داری....

حتی مهم هم نیست که ممکن است خفه شوی!!

                                                 فقط لبخند بزن...... لبخند.......

/ 34 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لادن

آخی... خداييش دلم کلی برات سوخت... اين روز ها زياد وراجی کردم! همش نوشتم و اون هم پست های طولانی و خفن! مرسی که باز هم با اين حال خونديشون...

Farshooshtar

خوبه... اما ميشه موقع تايپ كردن مطلبت.. و يا حداقل بعد از پست كردنش.. خودت يه دقتي بكني؟ اين Enter ها كه پشت سر هم زدي.. يه جوري ميكنه متنت رو

گل پر

هوم .عکس های منن.يکی دوتا شايد من نگرفتم

ايلياد

دوباره متنتو خوندم وکلی لذت بردم اينروزا اصلاْ فرصت نوشتن ندارم متاسفانه متنايی هم که مينويسم اکثراْ برام درد سر ساز شدن و يه جورائی مجبور به خود سانسوری شده ام( قبل از اینکه اوضاع بخواد خرابتر بشه)

میو

الهی من قربونت برم که حرف دل من و زدی. خوشمان آمد.

مانی

می بينم که همه دچار تضاد فلسفی شدند. در ضمن ما غلط بکنيم کلاسمون بره بالا تحويل نگيريم آخه اون دهات ناکجاآباد هم کلاس داره؟!

باران

من هم خيلی به اين موضوع فکر می کنم يا بهتره بگم حرص می خورم هر چی بيشتر بهش توجه می کنی حلقه محاصره تنگتر میشه لامصب!!!!

کاکتوس

آيا آپ هم نيز !!!؟ انتظار آپت هر روز کشم !!!