پاييز

تو رگ خشک درختا    

درد پاییز میگیره

بارون نم نمک آروم     

روی جالیز می گیره ...

..

یه تصویر آشنا دارم

یه تابلوی بزرگ از روزهای نه خیلی دورم

هنوز آفتاب خودشو پهن نکرده رو کف پیاده روی پیر و قدیمی که

خونه هاشم مثل خودشه!

همونجا که دیوارهای طولانی و کوتاه و بلند داره و هنوز برگهای سبز و

کوچولوی چند تا درخت انار از پشت یکی از دیوارهاش سرک می کشه.

یه چیزی که منو می کشه با خودش تا اونجا ...

یه صبح خیلی زود

پامو که میذارم رو پیاده رو می بینم هنوز هیچی نشده یه عالمه برگ زرد

ریخته رو زمین

پاییز از صدای خش خش  ضعیف زیر پاهام شروع می شه و خودشو میکشه

بالا و مثل بوی نم تا زیر پوست سرم میره ...

این فصل برام یه حس گنگ و قدیمی و خیس داره

گنگ مثل تنهایی و انتظار ، کنار تنه پوسته پوسته شده و خشک یه درخت ..

قدیمی مثل صدای گرفته ی یه گرامافون!

خیس مثل بو کشیدن تن یه انار سرخ ..

مثل صبح های زود

حس می کنم باز چند سال خواب بودم

حس می کنم باز هنوز هیچی نشده پاییز اومده ! 

و باز دونه هایی که مامان برای گنجشکا میذاشت کنار نرده ها تو حیاط و

هنوزم رو تراس خونه میذاره ...

.

/ 40 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رها

اين روز ها هيچ وقتی ندارم جز اينکه اين همه هوا را تنفس کنم تا فرصت نرفته است..

ريحان

گرمی دستای من کم شده دستاتو بده....دستای سرد منو گرم بکن باد پاييز سرده...چقدر دوسش دارم اينو...

Hosse!n

یه تابلوی بزرگ از روزهای نه خیلی دورت (۲) ! ...

بابک

يه تصوير قشنگ از پاييز با يه قلم روون. لذت بردم. به منم سر بزن

مهلا

سلام. اولين پستت رو كه خوندم دلم نيومد بقيه ش رو نخونم.... برا همين رفتم تا اخر... براي كسايي مثل من كه عاشق پاييزن اين نوشته زيبا بود اما من اون نوشته رو كه توش نوشته بودي: وقتی باید متنفر بشوم ، نمی شوم... وقتی باید دوست بدارم، حالم از همه چیز به هم می خورد! می خندم به وقت هایی که همه مهربان می شوند.. و من بالا می آورم!

مهلا

يادم رفت اخرش بنويسم كه دوست تر داشتمش.....

مهلا

زودتر از اون چيزي كه فكر مي كردم اومدي رفيق.... با اين كه نمي دونستي من چه قدر عجولم...... اجازه مي دي لينكت كنم؟