احاطه شده ام با دیوارهای سرد و یخی بیمارستانی ..

و بوی تند الکل و اتر

یادم می آید که تهوع داشت ... یادم می آید که تهوع گرفته بودم

سر تا ته سالن را برای نمی دانم چندمین بار گز می کنم

سرم را بالا می گیرم و مهتابی ها را می شمارم

سرم گیج می رود

می خورم به دیوار بدون پنجره و می ایستم

کف دست ها و پیشانی ام را می چسبانم به کاشی های سرد

نفس های خدا را پشت گردنم حس می کنم

او هم دست از سر من بر نمی دارد!

بهش می گویم که " تو عوض شده ای"

می خندد انگار 

می خندم انگار  ... خدا دوست ندارد مسخره اش کنم!

می زنم بیرون ... می دانم که دنبالم می آید

هوای تازه و نور که بهم می خورد دوباره پر می شوم از شهوت نوشیدن خورشید

و راه می افتم زیر آفتاب داغ

توی خیابان های فرعی خلوت

همراه می شوم با خاطره های دور ... می روم ... می روم

و چشم که باز می کنم هاج و واج ایستاده ام جلوی برندس و دور و برم را نگاه می کنم که حالا شلوغ است

نمی دانم چقدر گذشته که از اینجا سر در آورده ام!

خیابان سئول را می گیرم به سمت پایین و باز می روم

و دوباره تنها می شوم

و دوباره نیازمند کسی می شوم

کسی که خدا نباشد!

صدای بوق های ممتد تلفن در گوشم می پیچد ... کسی جواب نمی دهد

تلفنم هی زنگ می خورد  ...  جواب کسی را نمی دهم!

دوباره سایه نامرئی اش را می بینم  ... پشت سرم

حرصم می گیرد

- "چرا با دلخوشی های کوچک من سر جنگ داری؟"

سرش را می اندازد پایین ...

گمانم نمی تواند به چشم های من نگاه کند!

.

/ 31 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
همفری بوگارت

اميد وارم حس درونيت نباشه

بارسا

یاحق..گاهی وقتها گمان می کنم حوصله کسی رو ندارم

سميك

سري از جنگ نيست. ببينيد:

لادن

هستم ... اما ... ميدونی اين روز ها خيلی اوضاع و احوالم ميزون نيست... حالا شايد هم آپ کردم. نمی دونم... بايد ببينم چی پيش مياد... فقط دعا کن زودتر خوب بشم!

تراموا

مثل کچل بي‌خاصيت و اينا!

مثل آب برای شکلات

خدا گاهی برای پرستيده شدن زياده از حد خوب است و زياده از حد خشن

پوشه

جدا که سبک جالب و باحاليه! خيلی برام جالب بود! موفق باشيد!

شباهنگ

ناقلا چه چوری نفس های خدا را پشت گردنت حس می کنی؟ پر می شوم از شهوت نوشیدن خورشید با این گونه جمله هات خیلی حال می کنم چرا با دلخوشی های کوچک من سر جنگ داری؟ من دلخوشی کوچیک هم ندارم. این آپت خیلی جذابتر بود. حسودي می کنيم